محمد قنبرى

122

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

واژه « است » نيز ابزار ديگرى است كه اين همانى و حمل را در آن دو بيان مىكند . عموميت و حمل تنها از متن دو واژهء « هر » و « است » استفاده مىشود و به خواست و نظر اشخاص وابسته نيستند ، گرچه پيش از استفادهء دو معناى مذكور از آنها بايد مجموعه‌اى از تصورات و تصديقات و مسلمات در ذهن ما باشد و از براى هر كدام از دو واژه نيز به طور عمومى معنايى منظور گردد . پس شرح يا تفسير هر كلام يك كار اكتشافى محض است كه خواستها و پيش‌فرض‌هاى ما هيچ دخالت در آن ندارند . بلكه صرفاً دستگاهى از تصورها و نظريه‌هايى كه زمينه‌ساز اكتشافند در كار شرح به عنوان شروط لازم آن دخالت دارند و اين دخالت هم لازم است ، زيرا هر كار فكرى به يك مجموعهء قبلى از نظريات نيازمند و وابسته است ، تا از پيش در انديشه موجود خردمند و مختار ، رده يا رده‌هايى از نظريات نباشد ، هيچ‌گونه تفكرى امكان‌پذير نمىباشد . ابزار اكتشاف و شرح ، تنها مختصه‌هاى عينى كلامند كه در انديشهء ما بسان دستگاهى از نظريات ، « 1 » تبلور مىيابند . اين دستگاه نظريات متبلور ، به سان مجموعه‌اى از پرتوهاى نورند كه بر نقاط متقاطع فضا افكنده شده و به اندازهء بردى كه دارند حجم فضا را روشن مىكنند . خود اين دستگاه متبلور در پرتو يك مجموعه ديگر از نظريات قرار دارد كه آن مجموعه نيز در راستاى كشف معنا به ذهن روشنى مىدهد . و جنبهء شخصى يا دلخواهانه ندارد . بنابراين ، آراء و فرض‌هاى شخصى يا بيگانه از خصلت كشفى نمىتوانند به عنوان مبناى تفسير با ابزار شرح تلقى گردند و تنها بيانگر نظرگاه شخصى افرادند و منطقاً پيوندى با تفسير ندارند .

--> ( 1 ) . هر كار فكرى بايد مسبوق به نظامى از ادراكات باشد ، اين نظام ادراكات همان دستگاه نظريات قبلى كارهاى قوه‌انديشه است . دستگاه مختصه‌هاى كلام كه در متن آمده گرچه نسبت به فهم معنا از كلام يك دستگاه پيشين به شمار مىرود ولى باز مسبوق به مجموعهء ديگرى از نظريه‌ها است . يكى از اجزاء اين مجموعهء قبلى اين قضيه است كه مىگويد : هر كلامى داراى معنايى است كه در حين اداء آن مقصود متكلم بوده و پيش از كار شرح و توضيح وجود دارد و شرح كارى است كه انديشه براى فهم و كشف آن معنا انجام مىدهد .